دوباره شب شده بود!
دوباره مهلتی برای گفتگو نمانده است ،
شب بخیر بانو!
چشم بسته ای که انکار کنی همه عشقم را !
تکلیف من بادوچشم تو چیست؟
باز میکنی ،یافراموش میکنی مرا ؟!
آنها هم عاشقانه تورا می خوانند!
هرچه باشد تو تنها شنونده مشتاق سمفونی جیرجیرکهابودی!
جای تو روی پله حیاط هنوز هم خالی است.
زمان گذشت!
خدا هم گذشت!
اما من نمی گذرم،
شاید که این بهانه ای باشد برای دوباره دیدن تو.
باز هم قفس است
خدایا
یا مرا از قفس رهاکن
و یا بالهایم راببر.
سالهاست که ازترس گربه درکمین مرگ
آسوده نخوابیده ام!
شاید که آواز خوشی باشم!
بخوان که شاید دفترمن
برای همیشه بسته بماند جایی!
باهمه شجاعتم!
درتوطلوع میکنم
باهمه حقارتم!
ازمن عبورمیکنی
باهمه سخاوتت!
حس غرور میکنی
باهمه نجابتت!
بگو کجا خواهی رفت؟!
از سفره ما بگو
کجا خواهی رفت؟!
هرچند نبوده ایم خوب وصالح،
با این همه لطف،
بگو چرا خواهی رفت؟!
ماه رمضون امسال هم کم کم داره میره و درهای آسمون داره کم کم بسته میشه!
خوش به حال بنده های رستگارخدا که عبادتشون پذیرفته میشه وخوش به حال گناهکارهایی که به واسطه ماه رمضون توبه هاشون پذیرفته شد!
تا سال دیگه کی زنده وکی مرده.
دلیل حضور عینک بزرگی است
که برصورت نهاده ام .